عطر نارنج از چینه بالا نیاید،
کام اردیبهشت تلخ می شود
تلخ می شوم،
که دستت هوایی شد؛
چشم بهاریت از روم می پرد؛
خار می شوم،
گل که از کنارم می چینی؛
بی هوا، که می پری این سو ... آن سو ...
آهو که می شوی ... خال خال
پا که می کوبی بر رفته ها ...
باز می پیچی
آی می پیچی
بالا ... پایین ... باد که می شوی توی برگهام ...
باز می ریزم
باز می افتم ...
خواب می بینی!
صدام را که از کوچه بدزدم، ... تمام می شود ...
::: پرسه
سالهاست،
شهر در من پرسه می زند...
چشم را برق می اندازم؛
بر لب خنده ای می کشم؛
تا خیال شادی کوچه را بردارد...
------
در من، نگاهی نادیده؛
صدایی ناشنیده؛
هر روز
هر روز
------
دست آویزِ کوبه هات،
سنگ به سنگ این فرش را بوییده است ...
گواهی بخواهی؛
روی هردر نوشته ام،
"باز که نمی شود؛ دیوارش کنید ..." |