| |
مقاله بررسی تاثیرپذیری خون آشام ها از جامعه |
|
| |
|
|
| |
چکیده:
هنوز نمیتوان تعریف درست و دقیقی از موجودی به نام خونآشام داد؛ این که او کیست؟، چه جنسیتی دارد؟، با چه ظاهری میآید و نسبت به چه چیزهایی حساسیت نشان میدهد؟. شاید بتوان جواب این سوالات را در مورد فیلمی خاص یا گروه خاصی از فیلمها داد، اما هیچگاه به اتفاق نظری در مورد خیلی از خصوصیاتش نخواهیم رسید. او گاهی با ظاهری حیوانی بر پردهی نقرهای جان گرفته، و گاه در هیبت فردی شیکپوش که نگاه دلفریبش را به هر سو میاندازد، قربانیانش را به دام انداخته است.
به واقع خیلی از فاکتورهایی که امروزه در بررسی و تحلیل رفتار و ظاهر خونآشامها به آنها میرسیم، ریشه در تاریخی دارند که این جاندار از سر گذرانده است. او بسته به بستر اجتماعیِ محل زیستش، شکل و شمایل خاصی به خود گرفته و رفتارهای متفاوتی از خود نشان داده است. این تاثیر تا بدان جا پیش میرود که گاه نمیشود رابطهی واضحی در سکنات دو خون آشام در دو فرهنگ متفاوت یافت.
توجه به تمام اتفاقاتی که در طول تاریخ و مخصوصاً تاریخ سینما برای خونآشامها افتاده است، ما را بیش از پیش بر آن میدارد که به مطالعهی رابطهی میان این شکارچی و جامعهای که قربانیانش را از آن انتخاب میکند، بپردازیم. با رسیدن به قرن بیستم، توجه ویژهی فیلمهای این ژانر بر جامعهی آمریکایی بوده است و متولیان طرح و ساخت فیلمها طبیعتاً بر بستر تعاملات و تعاریف جدید جامعهی آمریکایی محصولاتشان را ارائه دادهاند. این مسئله به همراه روند تصاعدی هجوم مدرنیته به زندگی اجتماعی، موجب به وجود آمدن تغییرات شگرفی در ساختار، اصول اخلاقی و حتی ظاهری این موجود شده است. برخی پژوهشگران معتقدند که این تغییرات در واکنش به شتاب "علم و تکنولوژی" در در اواخر قرن بیستم صورت گرفت.
در سالهای اخیر توجه ویژهای به دخیل بودن دلائل علمی و زیستشناختی در وجود خونآشام شده است؛ طوری که دیگر نگاهی سنتی که مذهب و حواشیاش را دلایلی بر وجودش میدانستند، رو به بیرنگی گذاشته است. این مسئله که در ظاهر اتفاق افتاده با مخالفتهایی نیز رو به رو بوده، طوری که هنوز عدهای فاکتور مذهب را در ژانر خون آشام دخیل و موثر میدانند. |
|
| |
|
|
| |
|
|
| |
|
|
| |
به زودی متن کامل این مقاله بارگذاری خواهد شد |
|
| |
|
|
| |
|
|
| |
|
|
| |
|
|
| |
|
|
| |
نمیدانم از کجا باید شروع کنم. شدهام طفلی که در اتاق انتظار مدام خود را به در و دیوار میکوبد، تا کی خبرش دهند که "هی فُلان! ... یتیم شدی!". چه کنم؟! ... بهتر از این نیستم و نبودهام انگار... یکی نیست بگوید، اصلاً تو را چه به قلم و کاغذ و ... . بگوید مگر سرت درد میکرد، که از تمام بالا و پایینهای این دنیا، خودت را میان قفس کلماتی انداختهای که از قضا بلای جانت میشوند؛ عقده میشوند و پر میکشند توی چهار دیواری که نفست را کمکم میکُشند... یکی نیست بگوید "هی فُلان!... با تو خیلی حرف دارم!" ...
بیایید صادق باشیم... صاف باشیم، مثل کفِ دستِ آن قدیمیها... نمیشود آقایان! نمیشود!. نمیشود ادعای فرهنگمندی داشت... نمیشود به خود بالید... نمیشود سری بالا گرفت و گفت ما آنچُنان بودیم حتی! ... کمکم کمر تا میکنیم و مینشینیم، خواب روزهایی را میبینیم که هرگز نبودهاند ... میگوییم چُنان ژرفاندیش و خردورز بودهایم، چُنان میگفتیم و میشنیدیم، که حتی از خوابهایمان هم نگذشته بود ... نرمنرم افسانه میسازیم و عقدههایمان را یکییکی در پیچ و خم داستانهای غریبمان باز میکنیم... این راهش نبود و نیست ... میدانم اما ... تخیل هم در این وانفسا راه به جای بهتری نمیبرد!
وقت کودکی، نه به سن و سال، که به فهم، از پچپچهها، سادهدل، گمان میبردم، آن بزرگترها لابد هوای دیگرانی که قرارشان به اندیشیدن بود را نداشتند... قد کشیدم و قلم به دست گرفتم تا دستم آمد که اوضاع به این سادگیها هم نبوده هیچ وقت... حتی وخیمتر از آن است که چیزی شبیه مرهم به کارمان بیاید... به واقع در آستانهی در سوگ نشستنِ خالق اساطیرمان است که خود را به این سو و آن سو میکوبیم... ما قلم را به نام نان به خاک می سپاریم انگار!
ساده بگویم، هیچ وقت اهل عجز و لابه نبودهام ... با هر چه پیچ و خم ساخته بودم و هنوز هم تهماندهای از تحمل در جیبهایم دارم، اما نگران از روزی که هیچ دست محکمی دست ضعیفمان را یاری ندهد؛ که دیگر کسی نیاید بگوید "شاگرد! خوب نوشتهای" یا هر چه؛ که همرزمی دیگراندیش سرگردانِ نشرِ بی سر و سامانمان شود، تا چه طور و چگونه دستنویسش را به مخاطبی که شبها خوابش را دیده، برساند؛ برسیم به اینکه، اصلاً برویم پی نان و بنشینیم به غُر زدن که نمیگذارند و نمیشود لاکردار!. |
|
| |
|
|
| |
|
|
| |
|
|
| |
|
|
| |
مقاله نفوذ شعر در ادبیات داستانی معاصر |
|
| |
|
|
| |
|
|
| |
مقدمه
مسلماً یکی از مواردی که همواره در طبقه بندی و قضاوت پیرامون داستان مد نظر خواننده قرار می گیرد، قلم نویسنده و سبک نگارش آن است. اهمیت این مسئله تا بدان جاست که گاهی داستانی متوسط به یاری قلمی شایسته و خاص، تبدیل به اثری جاودان گشته است. مسئله ی سبک، گاهی بیشتر به خاصیت های شکلی باز می گردد، که از آن جمله می توان به نثر آرکائیک یا روستایی اشاره کرد؛ و پاره ای اوقات وقتی از سبک یک نوشته صحبت به میان می آید، منظور فضا و خاصیت های مضمونی آن است. از این دست می توان به نثر عارفانه و تا حدی حماسی اشاره کرد، که تعلقات محکمی نیز به ساختار دارند. نثر شاعرانه، که در این مجال منظور از آن داستان شاعرانه است، یکی از گونه هایی است که گاه بیشتر از فرم، مضمون شاعرانه را به ذهن متبادر می سازد.
میتوان به جد این ادعا را داشت، که هرچند گون ی داستان شاعرانه، یکی از شاخه های جدی و قابل تعمق در ادب داستانی به شمار می آید، اما نویسندگان چندانی در دوره ی معاصر بدان نپرداخته اند. از جمله ی دلائل آن می توان به لزوم وجود درک و تعبیری شاعرانه در نویسنده اشاره کرد، که کسبی بودنش، آنقدرها محتمل نیست. از جمله ی بزرگان این عرضه می توان به زنده یاد نادر ابراهیمی اشاره کرد، که نمونه هایی از بهترین الگوها را در داستان نویسی و شاعری عرضه کرده است.
برای پی بردن به تاثیرات شعر در داستان، با این سولات مواجهیم که اصولاً چه ویژگی هایی شعر را از دیگر شاخه های ادبیات جدا می کنند؟ داستان شاعرانه چه هدفی را پی می گیرد و کدام دسته از مخاطبین را نشانه می رود؟ بدین منظور، با تعریف داستان و شعر شروع کرده و پس از تبیین ریشههای تاریخی تاثیر شعر در ادبیات منثور ایران قدیم، به مسئله ی اصلی، که همان تعریف داستان شاعرانه و ویژگی هایش است خواهیم رسید. |
|
| |
|
|
| |
به زودی متن کامل این مقاله بارگذاری خواهد شد |
|
| |
|
|
| |
یادداشت در احوالات این استاد |
|
| |
خبر شبیه زلزله بود. از سه میلیارد هم گذشت. به همین سادگی که نه، اما گذشت. گذشت و لبخندی زد و گفت، یادتان می آید بعد از اولی گفته بودم، دومی چیز دیگری خواهد بود؟! راستی چه کسی آن روز حرفش را باور کرد؟ چه کسی ایمان داشت که آقای کارگردان، رسیده و نرسیده، سر حرفش بماند؟ اما ماند! |
|
| |
|
|
| |
متن کامل |
|
| |
|
|
| |
یادداشت صحنه های خندان و بی رمق |
|
| |
پُر واضح است که کمدی و به تبع آن طنز، جزئی جدایی ناپذیر از بدنه ی تئاتر به شمار می روند. در سراسر تاریخ تئاتر جهان، به صورت متناوب، شاهد ظهور کمدی نویسان و طنز پردازان بی بدیلی بوده ایم که با هنرنمایی خود هر به چند گاهی روح تازه ای در کالبد تئاتر دمیده اند، یا با قلم طناز خود، دست به نقادی و تیز بینی در جامعه ی خود زده اند. بارها پیش آمده با رفتن به نمایشی خنده آور، اشک شادی از گونه هایمان پایین چکیده باشد، یا طنزی به جا، ما را به فکر فرو برده باشد؛ در این بین البته می توان به نمایش های هجو آمیز و غیره نیز اشاره کرد. در واقع همه ی این تاثیرات، جزئی لاینفک و بایسته از اهداف تئاتر را تشکیل می دهند، که به عنوان یک هنر، در پی ایجاد اثر در ذهن مخاطبانش است. |
|
| |
متن کامل |
|
| |
|
|
| |
|
|